مردم گیلاس

ناخدا سید عباس ملک؛ جانبازی سرافراز و قهرمانی گمنام

اواخر جنگ ایران و عراق اوضاع برای ایران بد بود. آمریکا آشکارا به عراق کمک میکرد و حتی چند بار به طور مستقیم با نیروهای ایرانی درگیر شد. در همین ایام جنگ نفتکشها هم شدت گرفته بود.

29 فروردین 67 ناوچه ی نیروی دریایی ارتش ایران بعد از اسکورت یک نفتکش به  بندر عباس بر می گشت که ناگهان تمام دستگاههای ارتباطی و رادارش از کار افتاد. چند دقیقه بعد 5 -6  هواپیما و هلی كوپتر در اطراف ناوچه ظاهر شدند. ناوچه ی جوشن که یکی از مدرن ترین ناوچه های زمان خود بود با کمک سیستمی به نام گارد با خلبان هلی كوپتر تماس گرفت و به او یادآور شد طبق قوانین بین المللی، با توجه به شرایط جنگی منطقه و ناشناس بودن هلی كوپتر، بیشتر از 5 مایل نمی تواند به ناوچه نزدیك شود.

خلبان در جواب گفت: من هلی كوپتر ناشناس نیستم. من هلی كوپتر نیروی دریایی آمریكا هستم و به شما اخطار می دهم که ناوچه را متوقف كنید و تمام افراد را به روی قایق های نجات منتقل كنید.

IMG_20160513_074358

بعد از شنیدن پیام، ناخدا ملک فرمانده ناوچه ی جوشن بلافاصله آژیر وضعیت جنگی را به صدا درآورد. در این هنگام كسی بر روی مدار، ناخدا را به زبان انگلیسی صدا می كند و می گوید: من فرمانده ناوگان نیروی دریایی آمریكا هستم و به شما اخطار می كنم كه متوقف شوید و كشتی را از نفرات تخلیه كنید. ناخدا در جواب با جدیت گفت: اینجا خلیج فارس است ومن از شما دستور نمی گیرم…

آمریکایها در جواب گفتند: شما درمحاصره كامل هستید و بهتر است كه به حرف ما گوش دهید…. این بار ناخدا ملک در جواب گفت: اینجا خلیج فارس است و شما حق هیچگونه دخالتی در امور كشور مرا ندارید و لازم است كه شما منطقه را ترك كنید…

 این صحبت ها حدود یك ربع طول كشید. ناخدا ملک برای درگیرشدن و یا ادامه مسیر و یا هر اقدام دیگری، نیاز به برقراری ارتباط با فرماندهی داشت ولی حتی با جزیره سیری كه در نزدیكی آنها قرار داشت نیز ارتباطی نداشت. در این شرایط، ناخدا با نیروهای خود مشورت كرد. با اینكه همه می دانستند تنها هستند و از هر طرف در محاصره آمریكایی ها قرار دارند، با شجاعت گفتند كه حاضرند تا پای جان از كشتی حفاظت كنند….

ناوگان نیروی دریایی آمریكا دست بردار نبود و مرتب اخطار می داد تا اینكه مكالمه ناخدا ملک با فرمانده ناوگان نیروی دریایی آمریكا به مشاجره لفظی و فحش و بدبیراه کشید.

در این بین از آن طرف خط یك نفر پشت دستگاه بیسیم آمد و به زبان فارسی گفت: هر دستوری به شما دستور داده می شود اجرا كنید، اگر شما تسلیم شوید، آن دسته از نفرات كه مایل باشند می توانند با ما به آمریكا بیایند تا در آنجا به آنها كار و امكاناتی كه می خواهند بدهیم و آن دسته از افراد كه مایل به این كار نیستند، می توانند به ایران برگردند. ناخدا ملک هم در جواب مجددآ گفت: ما به مأموریت خود ادامه خواهیم داد. …

 در این شرایط که آمریكایی ها از متوقف كردن ناوچه جوشن ناامید شدند، اولین موشك بلافاصله بعد از آخرین مكالمه به طرف ناوچه شلیك شد و جوشن بعد از کمی مقاومت با اصابت چند موشک غرق شد.

تعدادی از نیروهای کشتی در این درگیری شهید شدند و ناخدا ملک در حالی که 25 ترکش در بدن خود داشت به هراه چند نفر از افرادش که به دریا پرت شد و پس از 12 ساعت شناور بودن روی آب نجات پیدا کرد.

                     23

روایتی دیگر به نقل از روزنامه قدس:

در سال 1988 پس از اینکه ایالات متحده به سکوهای نفتی ایران در خلیج فارس حمله کرد ، به ناو جوشن امر شد که به طرف سکوهای نفتی حرکت کند. در بین راه ناوچه ی ایرانی با هلیکو پترها و هواپیماهای ناشناس مواجه شد.

یادی از شهدای سرافراز ناوچه جوشن ، از زبان ناخدا یکم جانباز ، عباس ملک 

اخطار فرمانده ی نیروی دریایی آمریکا

«بلافاصله آژیر جنگ را به صدا در آوردم . در همین زمان متوجه شدم که کسی بر روی مدار مخابراتی ؛ مرا با زبان انگلیسی خطاب کرده و می گوید : من فرمانده ی ناوگان نیروی دریایی آمریکا هستم و به شما اخطار می کنم که متوقف شوید و کشتی را از نیرو ها تخلیه کنید!…»

این مطالب مستند ، تنها بخشی از خاطرات « ناخدا یکم جانباز عباس ملک » است که سال 67 سکان فرماندهی « ناوچه جوشن » را به دست داشت. او و یارانش با رشادت و با تقدیم جان خود و بوسیدن کسوت جانبازی در دفتر خاطرات دفاع مقدس جاودانه شدند. آنچه می خوانید روایتی از آن ماجراست که ناخدا یکم جانباز « عباس ملک »  برای ما نقل کرده است :

« درفروردین ماه 1367 ناوچه جوشن مأموریت یافت تا تعدادی از نفتکش های ایرانی را از جزیره خارک تا دهانه خلیج فارس اسکورت کند.

این ناوچه عملیات مذکور را بعدازظهر همان روز آغاز کرد و این عملیات تا ساعت 5 صبح روز بعد 29 فروردین ادامه یافت. در طول این مسیر در چندین مرحله هواپیماهای دشمن قصد تعرض به این نفتکش ها را داشتند، ولی هر بار با تیراندازی و پدافند ایذایی ناوچه جوشن ، مجبور به ترک منطقه شدند و سرانجام تمام نفتکش ها به سلامت از دهانه ی خلیج فارس خارج شدند .

خلبان هم در پاسخ گفت: « من ناشناس نیستم، من بالگرد نیروی دریایی آمریکا هستم و به شما اخطار می کنم ناوچه را متوقف و تمام افراد را به روی قایق های نجات منتقل کنید!»

ناوچه ی جوشن در حال برگشت به منطقه یکم دریایی بندر عباس بود که حدود ساعت هفت صبح از طریق پایگاه، به ما خبر دادند در نزدیکی های جزیره کیش ، ناوهای آمریکایی به سکوهای نفتی « نصر » و « سلمان » که در جنوب غربی جزیره سیری قرار دارند ، حمله کرده اند .

مدت زیادی نگذشت که پنج یا شش فروند هواپیما و بالگرد در اطراف ناوچه ظاهر شدند؛ البته هواپیماها در سطح بالا پرواز می کردند. در آن زمان حدود 20 مایل از «جزیره سیری» دور شده بودیم و تقریباً 30 تا 35 مایل با سکوهای «نصر» و «سلمان» فاصله داشتیم. در همین موقع یکی از بالگردها سعی کرد به ما نزدیک شود.

ناوچه جوشن

ما در این شرایط سامانه ای به نام «گارد» داشتیم که از طریق آن می توانستیم با خلبان بالگرد تماس بگیریم ، از همین طریق به او یادآور شدیم طبق قوانین بین المللی و با توجه به شرایط جنگی منطقه و ناشناس بودن بالگرد ، نمی تواند بیش از 5 مایل به ما نزدیک شود. خلبان هم در پاسخ گفت: « من ناشناس نیستم، من بالگرد نیروی دریایی آمریکا هستم و به شما اخطار می کنم ناوچه را متوقف و تمام افراد را به روی قایق های نجات منتقل کنید!»

بعد از شنیدن پیام، بلافاصله آژیر جنگ را به صدا درآوردم. در همین زمان متوجه شدم کسی برروی مدار مخابراتی، مرا با زبان انگلیسی خطاب کرده و می گوید: « من فرمانده ناوگان نیروی دریایی آمریکا هستم و به شما اخطار می کنم که متوقف شوید و کشتی را از نیروها تخلیه کنید! »

من هم در پاسخ وی با لحنی جدی گفتم: « اینجا خلیج فارس است ؛ من از شما دستور نمی گیرم و طبق مأموریتی که دارم، باید برای نجات افرادی که بر روی سکو قرار گرفته اند، به سوی سکوهای نفتی بروم. شما حق هیچ گونه دخالت در امور کشور ما را ندارید و باید منطقه را ترک کنید.»

در همین اوضاع و احوال ، با سایر کارکنان مشورت کردم و با اینکه همه می دانستند تنها هستیم و امکان ارتباط با رده فرماندهی را هم نداشتیم و از هر طرف مورد محاصره آمریکایی ها قرارگرفته ایم، با کمال شجاعت گفتند حاضرند تا پای جان در مقابل آمریکایی ها ایستادگی و از کشتی حفاظت کنند.

در همین زمان یک نفر با بی سیم و به زبان فارسی گفت: «به شما دستور داده می شود ، شما اجرا کنید. اگر شما تسلیم شوید ، آن دسته از افرادی که مایل باشند، می توانند با ما به آمریکا بیایند و ما در آنجا هرگونه امکاناتی که خواسته باشند، به آنان خواهیم داد و آن دسته از افراد هم که مایل به این کار نیستند ، می توانند به ایران باز گردند! »

به طور صریح به آنان گفتم: «ما به مأموریت خود ادامه خواهیم داد.»

با اینکه همه می دانستند تنها هستیم و امکان ارتباط با رده فرماندهی را هم نداشتیم و از هر طرف مورد محاصره آمریکایی ها قرارگرفته ایم، با کمال شجاعت گفتند حاضرند تا پای جان در مقابل آمریکایی ها ایستادگی و از کشتی حفاظت کنند.

در این شرایط ، آمریکایی ها از متوقف کردن ناوچه جوشن ناامید شدند و اولین موشک ، بلافاصله بعد از آخرین گفتگو حدود ساعت 30/12 به طرف ما شلیک شد و ما با سامانه های ضد موشکی که داشتیم ، موفق شدیم موشک دشمن را حدود 200 یارد از ناوچه منحرف کنیم.

با نزدیک شدن اولین بالگرد به ناوچه ، دستور آتش دادم که به لطف خداوند مورد اصابت قرار گرفت و سقوط کرد. با مشاهده این صحنه ، سایر بالگردها از ناوچه فاصله گرفتند و هواپیماهایی که در اطرافمان بودند، فاصله خود را با ما بیشتر کردند.

اندکی بعد آنها دومین موشک خود را به سوی ما پرتاب کردند . با مشاهده ی موشک ، دستور شلیک به سوی آن را دادم ، ولی به خاطر سرعت بالایی که موشک آنان داشت ، عملا دفاع بی نتیجه ماند و موشک دشمن به بدنه ناوچه اصابت کرد. از بین چهار لانچر پرتاب موشک گذشت و در موتورخانه منفجر شد.

اخطار فرمانده ی نیروی دریایی آمریکا

در آن انفجار 25 ترکش به بدن من اصابت کرد. بی درنگ به پل فرماندهی رفتم تا اوضاع ناوچه را بررسی کنم. می خواستم با اتاق مخابرات تماس بگیرم که دیدم تماس قطع شده است. اتاق عملیات را امتحان کردم، تمام خطوط ارتباطی قطع شده بود. با بررسی اوضاع فهمیدم موتورخانه هم از کار افتاده است.

سومین موشک که از نوع استاندارد بود، به سوی ما شلیک شد. رزمندگان ناوچه جوشن با اجرای آتش سعی در انهدام آن داشتند، ولی موفق نشدند و موشک به پل فرماندهی اصابت کرد و من و چند نفر از نیروها به داخل آب پرتاب شدیم.

بلافاصله موشک های چهارم و پنجم هم به ناوچه اصابت کرد و دود و آتش آن را فرا گرفت. به رزمندگانی که روی ناوچه باقی مانده بودند، گفتم خود را داخل آب بیندازند. تعدادی از نیروها که هنوز رمقی در تن داشتند به همرزمان خود کمک می کردند تا به داخل آب بپرند ، اما آن هایی که شهید شده بودند با ناوچه جوشن در آغوش آب های خلیج همیشه فارس آرام گرفتند تا همچون ستاره ای درخشان چون ناوچه جوشن برای همیشه بر تارک تاریخ این مرز و بوم بدرخشند.

بعد از 6 یا 7 ساعت شناور بودن بر روی آب، سرانجام نزدیک غروب آفتاب، یکی از بالگردهای نیروی دریایی مکان ما را پیدا و به همراه یک فروند هاورکرافت برای نجاتمان اقدام کرد.

آن لحظات برایم غیرقابل تکرار بود و از آن زمان تاکنون با خود عهد بسته ام تا نگذارم یاد و خاطره شهدای ناوچه جوشن و حماسه جاودان رزمندگان متعهد و غیور این ناوچه از اذهان ملت زدوده و یا به فراموشی سپرده شود.

یک دیدگاه در ”ناخدا سید عباس ملک؛ جانبازی سرافراز و قهرمانی گمنام

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.