فرهنگ، مردم گیلاس

۹۵/۹/۹ سی و چهارمین سالگرد شهادت مهندس علی اصغر ملک زاده

شهید علی اصغر ملک زاده را تا چه اندازه می شناسید؟ امروز – نهم آذر ماه – سی و چهارمین سالگرد شهادت این شهیدِ عزیز روستای گیلاس است.

شهید علی اصغر ملک زاده
دیروز جمعه هشتم آذر، آقای جواد یزدانی در مجلس رحلت پیامبر اکرم ص و شهادت امام حسن مجتبی ع در روستای گیلاس، در آستانه سالگرد این شهید، به بیان خصوصیات اخلاقی و خاطراتی از این شهید والا مقام پرداخت.

وی شهید ملک زداه را فردی متواضع و با اخلاق توصیف کرد و گفت: شهید ملک زاده عضوی از خانواده ای فرهیخته و سرشناس و نیز دانشجوی نخبه دانشگاه صنعتی اصفهان بود. با این وجود او همواره پا به پای دیگر جوانان و نوجوانان روستای گیلاس در همه امور مشارکت و همراهی داشت، این خصوصیت از همان دوران نوجوانی در وی برجسته و پیدا بود.

او در همان ماه های ابتدایی جنگ تحمیلی به عنوان امداد گر داوطلبانه عازم جبهه شد و در نهم آذر سال ۶۱ کامروای شهد شیرین شهادت شد.

پیکر پاک شهید علی اصغر ملک زاده در گلزار شهدای امامزاده ابراهیم آمل به خاک سپرده شد. دبیرستان شهید ملک زاده و پایگاه امداد و نجات شهید ملک زاده به نام آن شهید عزیز گیلاسی مزین شده است.

زندگی نامه شهید علی اصغر ملک زاده  به نقل از سایت کنگره مهندسین شهید:

شهید علی ملک زاده‌ در سال‌ ۱۳۳۸ در تهران‌ دیده‌ به‌ جهان‌ گشود. علی‌ در سال‌ ۱۳۵۶ موفق‌ به‌ اخذ دیپلم‌ شد و در همان‌ سال‌ در آزمون‌ ورودی‌ دانشگاه‌ در رشته‌ مهندسی‌ مکانیک‌ دانشگاه‌ صنعتی‌ اصفهان‌ پذیرفته‌ شد. وی‌ در دانشگاه‌ فردی‌ آرام‌، مؤدب‌ و درسخوان‌ بود. پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌، او به‌ علت‌ علاقه‌ وافری‌ که‌ به‌ امام‌ و انقلاب‌ داشت‌، ابتدا از هلال‌احمر اعزام‌ و سپس‌ به‌ تیپ‌ جوادالائمه‌ از سپاه‌ خراسان‌ ملحق‌ شد. در تاریخ‌ ۱/۸/۶۱ از باختران‌ برای‌ آخرین‌ بار اعزام ‌شد و در تاریخ‌ ۹/۹/۶۱ در عملیات‌ محرم‌ در منطقه‌ سومار در اثر اصابت‌ ترکش‌ خمپاره‌ به ‌قسمت‌ چپ‌ سرش‌ شربت‌ گوارای‌ شهادت‌ را نوشید و به‌ جوار محبوبش‌ شتافت‌.

 

بخشی از وصیت‌ نامه‌ علی ملک زاده آملی

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام ا.. با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی خمینی بزرگ درهم شکنده بساط طاغوتیان.
مادر….. خدا را سپاس می‌گویم که در دامن مادری مثل تو پرورش یافتم مادری مذهبی و مکتبی بدون رنگ و ریا و خدا را سپاس می‌گویم که با اجابت دعاهای نیمه شب راهت را که راه قران است و راه پیامبران و امام زمان است و راه نایب بر حقش حسین زمان است در این لحظه که بعد از مدّتها تصمیم‌گیری مصمم شدم که بعنوان یک فرد کوچک در صف سربازان امام زمان قرار گیرم و به یاری امام امت بروم و با صدامیان کافر بجنگم تا دینم را به امّت شهیدپرور ایران ادا نمایم اگر این خدمت ناچیزم مورد قبول امام زمان واقع شود. مادر این نعمت را مدیون محبّت تو هستم تو مادرم که شبها درکنارم می‌نشستی و راه و رسم رسیدن به راه صراط ‌المستقیم را نشانم دادی برای نوشتن حرف زیاد دارم امّا بس که شوق رفتن داشتم یا چه حالی دارم دگرگونم قلم برای نوشتن کلمه‌ای را پیدا نمی‌کند فکرم به جایی نمی‌رسد فقط ترا می‌بینم و یا رب یا رب ترا می‌شنوم و حرف تو در گوشم است که می‌گفتی ما برای این انقلاب چه کردیم باید به یاری امام زمان و به یاری زنده کردن این که یاری امام بزرگ است برویم من بعنوان یک دانشجوی دانشکده فنی اصفهان داوطلبانه به جبهه حق علیه باطل بعنوان راننده به یاری دیگر رزمندگان می‌روم اگر برگشتم فکر می‌کنم وجودم برای این مملکت مثمر ثمر باشد شاید بتوانم گره کوچکی از کار این مردم را وا کنم امّا مادر چگونه بگویم که تو تحمّل شنیدنش را داشته باشی. اگر برنگشتم … به راهی می‌روم که شهدای صدر اسلام رفتند تو به آن می‌بالیدی و به سوی حسین سرور آزادگان و سالار شهیدان و یاران باوفایش رفته که تو عاشق کربلایش بودی و به سوی شهدای گلگون‌کفن ایران رفته که تو همیشه برایشان درود می‌فرستادی ….

امّا … حالا من به مادر می‌گویم کاری برایت نکرده ام امّا خواستی محبتی بکنی و ظرفی میوه و یا عده‌ای اطعام برایم از مهمانانت پذیرایی کنی از آنها فقط عذرخواهی کن با شرمندگی از تو می‌خواهم که پولش را به نهاد انقلابی هلال احمر که من از همین طریق داوطلبانه به جبهه دوم رفتم اهداء نمایید تا هر طور که مصلحت می‌دانند مصرف نمایند. اگر از نظر شرعی چیزی احتیاج دارم لازم به گفتن نیست خودت می‌دانی.

در خاتمه مادر در مورد دفنم که هر طور که می‌خواهی همانطور عمل نمایید.

مادر، دست و صورت تو مادر عزیزم را می‌بوسم و از تو خداحافظی نمی‌کنم چون همیشه به دیدارت خواهم آمد. ضمناً عبدّالله باید جای مرا در دانشکده گرفته و عوض من به این ملت انقلابی خدمت نماید.
والسلام فرزندت علی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.